تبلیغات
صدای سكوت - محکوم کدامین خیال شده ام ؟
صدای سكوت
باید در مشكلات سكوت كرد،شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد.

از یاد برده ام لحظه هارا ...! کجا به دنبالت بگردم؟

میان زندگی و مرگ من تنها فراموشی حکمرانی میکرد...

باور هایم همه سوخت، آتش گرفتم و قلبم تنها ماند

خاکستر وجودم، قلبم را تسخیر کرد و سکوتی زخمی آسمان قلبم را فرا گرفت

درخودم گم شدم، آرامشی مرگ گونه  قلبم را فرا گرفته...

محکوم کدامین خیال شده ام ؟  که حتی فردا هم دیگر به سراغم نمی آید

کجا به دنبالت بگردم ؟ تنها نشانی ام از تو، آن بوته گل یاس بر مزارت بود

و حالا که تمام دنیایم را خاکسترسرد فرا گرفته... چگونه بیابمت ؟

حال که وسوسه ی بیداری، مثل خواب آرمیده !

باران هم دیگر سقوط نمی کند!

سکوت را هم، تار عنکبوتی حصار کرده !

سایه ها هم ... نه ، سایه ای دیگر نیست تا شکل دهم شب را بر روی دیوار!

وازه  ها بی معنا و مفهموم ترین هجا ها را قربانی میکنند!

و هم آغوش ِ مرگی خاموش شدن هم، دیگر بی معناست !

...

...



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 اسفند 1388 توسط زینب | نظرات()
جاودانگی
یکشنبه 3 مرداد 1389 12:01 ق.ظ
خوشحالم میبینم یکی از نوشته ام روگذاشتی توی بلاگت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟؟؟







پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :